خانمه دیروز اومده بود محل کارم…..اولش نشناختم تا اینکه گفت تو فلان کلاس با هم بودیم….چهره اش خیلی فرق کرده بود……خوشگل تر شده بود یا اینکه من خوشگل می دیدمش….نمی دونم….بهش گفتم می خواستم بیشتر بشناسمش تو کلاس اما انگار شانس نداشتم……گفت که ازدواج کرده با یکی از بچه ها…. پسره رو میشناسم اما خب با پسره کاری ندارم …. با این خانم خوشگله کار دارم…..گفتم خب دیگه بهتر از این نمیشه….نگاه شیطنت آمیزی از زیر چشم کرد
چند دقیقه ای از این بحث نگذشته بود که پام به پاش خود و بازهم اون نگاه شیطنت آمیزش……دستم و گذاشتم رو پاش و آروزم باهاش بازی کردم…..بدبختانه محل کارم خیلی شلوغ بود و نمیشد کاری کرد وگرنه همونجا ترتیبش میدادم….هر چی من تو این فکر بودم اون تنش رو به من نزدیک تر میکرد و پاهاش بازتر….یک لحظه به بهانه اینکه خودکار از زمین بردارم….رفتم زیر میز و دستم و تا آخر رو کسش فشار دادم…..پاهاش قفل کرد روی دستم….فوق العاد حشری بود….چند بار اینکار و کردم…..خودم هم راست کرده بودم….بلند شدم رفتم سمتش….آروم بهش گفتم….محکم فشارش بده…..با دستش یه فشاری داد که دیونم کرد…..
دیگه نمی تونستم کار کنم….گفتم بلند شو بریم تا پایین باهات باشم……..میخواستم از فرصتی که تو آسانسور ممکنه پیش بیا استفاده کنم…….شانسی آسانسور خالی بود….انگار ملت مشغول چپوندن ناهار بودن…..در آسانسور که بسته شد….آنچنان در آغوشش گرفتم و بوسیدمش…….که نمی تونستم خودمو کنترل کنم…..اونهم همینطور لبام رو داشت می خورد و تنشو رو تنم فشار می داد…….
بزور خودمونو جمع و جور کردیم قبل از اینکه در آسانسور باز بشه……قرار شد که فردا ببینمش اما نه اینجا ….میاد خونه …. می خوام حسابی بهش حال بدهم… با اون نگاهی که به من میکرد….غلط نکنم باید چیزهایی شنیده باشه….من با چند تا از دخترهای اون ترم با هم بودیم …حالا ببینم فردا چی میشه…میام مینویسم بعدا
دعا کنید شوهرش پیداش نشه که بدبخت میشیم


kos o sher
والله این عکسه ربطی به ماجرا نداره……..عکسه رو پیدا کردم همینطوری گذاشتم اینجا…من خانمه رو تو محل کارم لخت نکردم…نه چیزیه دیگیه…فقط دستم رو پاش کشیدم و نوازش کردم و فشارش دادم……
بازتاب: فقط 6 ماهه که عروسی کرده | دردسرهای یک پسر – 2